مرتضى راوندى
215
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مىآيد ، اما بازگشت ادبى به كلام منثور كمتر توجه دارد و اين نهضت و جنبش در نثر نهتنها ديرتر به وقوع مىپيوندد ، بلكه خيلى آهسته و كند و تدريجى است . نثر اين دوره ، غالبا عبارت از آثارى است كه به همان سبك و روش پيشين نوشته شده و از نظر ادبى زياد قابل اعتنا نيست . منشيان و نثرنويسان اين عهد ، مانند فاضل خان گروسى ، عبد الرزاق بيگ دنبلى ، ميرزا صادق هماى مروزى وقايعنگار و منشى حضور فتحعليشاه ، ميرزا جعفر رياض همدانى منشى سفارت انگليس ، ميرزا طاهر شعرى ديباچهنگار مؤلف گنج شايگان ، ميرزا عبد اللطيف مترجم كليله و دمنه و مؤلف برهان جامع در لغت ، ميرزا حيرت مترجم تاريخ سرجان ملكم از فضلاى هندوستان ، ميرزا عيسى قائم مقام فراهانى ، ميرزا تقى علىآبادى صاحبديوان ، ميرزا حبيب اللّه قاآنى ، ميرزا عبد الوهاب معتمد الدوله نشاط و ميرزا رضى تبريزى و ديگران ، بدون آنكه خود درصدد ترويج شيوهء كهن باشند تا حدى بدان دلبستگى دارند و هنوز در منشآت خود كمابيش از سبك و شيوهء ديرين پيروى مىكنند و اين وضع با وجود اصلاحاتى كه كسانى مانند ميرزا ابو القاسم قائم مقام در نثرنويسى به وجود آوردهاند ، تا اواسط سلطنت ناصر الدينشاه ادامه دارد و باز مانند پيش ، دبيران و منشيان نهتنها در نامهها و نوشتههاى خصوصى ، بلكه در مكاتبه با پادشاهان كشورها به عبارتپردازى و سجعسازى سرگرم و دلخوشند ، چنان كه اگر فرمانهاى دولتى و نامههاى رسمى آن زمان را ببينيم ، حيرت مىكنيم كه چگونه پادشاهان و وزيرانى دربند اينگونه عبارتهاى پوچ بودهاند و دبيران را ماهانهء گزاف دادهاند و تنها براى پرداختن آن عبارتهاى بيمعنى نزد خود نگاهداشتهاند . براى روشن شدن اين بحث و اطلاع بر پيشرفت كند و تدريجى نثر فارسى ، ابتدا چند فقره از منشورها و ارقام و نامههاى رسمى را ، كه به تاريخهاى مختلف نوشته شده است ، به ترتيب زمان تحرير آنها ، در زير مىآوريم و بعد به شرح احوال و آثار چند تن از نويسندگان نامى اين عهد مىپردازيم : نامهيى از قول فتحعليشاه به ناپلئون : در اين نامه كه ميرزا عبد الوهاب نشاط از قول فتحعليشاه به ناپلئون امپراتور فرانسه نوشته ، مطالب سياسى تحت الشعاع لفاظيها و عبارتپردازيهاى بى جا قرار گرفته است : « بعد از شكر و منت خداوندى . . . پادشاه مكرم ، خسرو معظم ، خديو اكرم ، امپراتور اعظم ، مالك ممالك فرانسه و ايتاليا ، روانش شاد و جهانش بر مراد باد ! شهريارا ، كامگارا ، از روزى كه ما بين اين دو دولت جاويد مدت ، عهد يگانگى بسته و شاخهاى گلبن يكرنگى بههم پيوسته است ، تاكنون به ميامين بختهاى فيروز ، روزى نرفت كه رشتهء دوستى در دست الفت تابى نبيند و گلشن يكجهتى از مشرب